BLacK HeArT |
من عاشق چشماتم هنوزم که هنوزه. Love Is iN yOur eyeS |
زندگي با همه ي وسعت خويش....... . محفل ساكت غم خوردن نيست.. حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست........... اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست.... زندگي خوردن و خوابيدن نيست.......... زندگي جنبش جاري شدن است.... از تماشاگه آغاز حيات.......... تا به جائي كه خدا ميداند
+ نويسنده AmIR 3aM | ماه محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همه تسلیت می گم. + نويسنده AmIR 3aM |
امروز نمي خواهم شروع بكنم تا به نا كجاها بينديشم.امروز مي خواهم با تو به يك قدم فاصله شايد هم يك فاصله به اندازه ي يك مو دورتر از خودم سفر كرده و انرا حس بكنم.مدتي است حال غريبي دارم.شهر بوي مرگ را حس مي گويد .شايد تلقين من هست . اما من مي شنوم با تمام عمق روح مي شنوم فرياد از يك ماواي هميشگي بر مي خيزد و همراه با بوي مريم مسير خود را اغاز مي گويد...در اين قبرها بوي ارامش به مشام ميرسد.انگار درون اين قبور شادماني هست كه آري ديگر دستمان از دنياي كه اولين واژه ي راستي دروغ هست بريده شده است.اما بلعكس اين فكر صادق بعضي از ما از مرگ و اين ماواي ابدي ححراس و بيم داريم..غافل از اينكه روزي خانه ي خودمان خواهند بود.در گوشه اي از اين خاك مقبره اي از جنس عشق هست كه فرشته اي پر از احساس مريم در درون ان ارميده هر گاه دستت را براي فاتحه بر روي خاكش مي گذاري دست از بوي گل مريم عطر آگين مي شودو قلبت تند تر از هميشه به تپش مي افتد و احساس مي كني كه اين اتفاق ماوراء تر از مرگ هست و در اين زمان در مي يابي كه تري مزارش از گريه اي است كه به حالمان مي كند كه در فكر هاي گنگ و بي معني به سر مي بريم" غافل از اينكه خودمان قبرستان هستيم .... قبرستاني از جنس تنهايي اري ما در قبرستان هستيم نه اموات....ما در زير سنگ بي نام و نشان دنياي فاني غافل از يك ذره انسانيت به سر مي بريم و دل خوش كرده ايم كه زندگي مي كنيم . اميد هست كه او ما را طلب بخشش كند و ما نيز به او پيوند بخوريم كجا آرميده اي اي عشق هر چقدر خيره مي شوي چشمانت بغر آلوده تر مي شود و اشك چشم جاري........ يا فاطمه الزهرا خودت به ما نظر بكن.
تقدیم به تو گمشده ترین گمگشته من... + نويسنده AmIR 3aM |
تحليل دل ...(دست نوشته هاي من پارت 2) شبنم آشفته اي بر روي چشمانت حلقه بسته كه زيبايي او ادم را مست مي كند ولي تلخي معني بد ان مرا از خود بي خود مي كند. پريشاني ام دو چندان مي شود غم به بي نهايت طعنه مي زند و اين درد مرا از پاي در مي اورد.نمي دانم چرا از من تو گرياني... شايد نرسيدن و دوري مرز ميان اشك و چشم را از ميان برده است.اشك هاي نازت همچون ابشاري كه از مردن برف هاي پاك به وجود مي ايد جاري شده و بر گونه هاي معشوق كه از شدت اشفتگي سرخ گرديده ريخته است.چه بگويم كه دگر طاقت گريه ي تو را ندارم.مي داني ناراحتي تو مرا به چه مي پندارد .در ان لحظه هيچ جايي براي من در اين دنيا نيست.فرشته هاي عشق لعنتم مي خوانند و هر لحظه تاب و تبم مرا به مرگ مي پندارد.اين قلب خسته نمي داند فكر چيست.فقط ته قلب مي گويد اي دوست خوش مرا يه وادي رحمت بفرست...اري سر گذشت اين بوده كه اواره بميرم...اما افسوس و هزار افسوس كه مردن به دست خود گناهيست كه در عالم محشر نتوان جواب ان داد.چاره اي نمانده خون حاكم كه عصيان كرده...در جنب و جوش است ...و شيشه ها منتظر فريادن. ناگهان فرياد تندي بر گشيد از صداي اين خسته شيشه ها پرم شدن ...دستان خسته ام ناگاه با شيشه دست داد.در ميان بهت خيس چشم ها ضربه اي از جنس بي رحمي به روي شانه زد ...خون عصيان گر به فتح خواهد رسيد..اما باز اين فلسفه راه دارازي دارد.... خون عصيان گر باز هم در جنب و جوش است........... + نويسنده AmIR 3aM | (دست نوشته هاي من پارت 1)
اكنون به پايا ن خيره ام ......پاياني كه شايد شروع تازه است شرورع من و ما... هر چقدر نزديكتر مي شوم روزها سخت مي گذرند و زمان بر شانه ي گذشته چنگ نمي اويزد. اكنون در ميان انها من سر بلندم كاش مي شد ديد انچه را كه خواهي كرد و انچه را كه بر سرت مي ايد... .امروز نمي دانم معني ديروز را...در ميان واژه هاي مبهم كه ساخته ي ذهن من هست گم شده ام .پيدا نمي كنم تو را از ميان واژه ها ....چه اسان بود بخشيدن و چه اسان است دوستي و چه دوست داشتني است صلح اما كينه از ميان مي برد اين احساس را و روشني همچنان زيباست اما تاريكي زشت و كدر........... دوستت دارم ...دوستت دارم هر چند كه تمام باشد هر چه بينمان ما را به دوستي و دوست داشتن وا مي داشت و چه خوب است كه تو تنها براي مني وقتي كه حتي كنارم نباشي
+ نويسنده AmIR 3aM | من چه خسته مانده در اين شهر تنم حس بد نفرت در وجود انكه مرده منم
+ نويسنده AmIR 3aM |
چند نکته حکیمانه…
1.اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش می افتی.
2.لذتی که در فراق هست، در وصال نیست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق!
3.آغاز کسی باش که پایان تو باشد.
+ نويسنده AmIR 3aM | اون چشم قشنگت تو رو ياد من مياره
+ نويسنده AmIR 3aM |
دفتر عاشقانه ی من ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم دوستت دارم + نويسنده AmIR 3aM | سبب منم که می شکنم تولدت مبارک + نويسنده AmIR 3aM | |
هيچكس مثل من قدر چشما تو نمي دونست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين 4/21/2009 - 4/27/2009 12/28/2008 - 1/3/2009 5/11/2008 - 5/20/2008 3/12/2008 - 3/19/2008 2/24/2008 - 3/11/2008 7/23/2007 - 7/29/2007 6/26/2007 - 7/12/2007 6/12/2007 - 6/21/2007 4/28/2007 - 5/4/2007 4/21/2007 - 4/27/2007 4/11/2007 - 4/20/2007 3/28/2007 - 4/3/2007 3/21/2007 - 3/27/2007 3/13/2007 - 3/20/2007 2/24/2007 - 3/12/2007 2/27/2007 - 3/5/2007 2/20/2007 - 2/26/2007 2/11/2007 - 2/19/2007 1/25/2007 - 2/10/2007 1/28/2007 - 2/3/2007 1/21/2007 - 1/27/2007 FreIndS طراح قالب |